معنی خادمی
7 بازدید
[ دِ ] (حامص) عمل خادم. کیفیت خادم. خدمتکاری : بزیست و به آب خود بازآمد و در خادمی هزار بار نیکوتر از آن شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۲). ای حجت زمین خراسان بشعر زهد جز طبع عنصریت نشاید بخادمی. ناصرخسرو.[ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان گوغر بخش بافت شهرستان سیرجان واقع در ۱۷ هزارگزی شمال باختری بافت، سر راه مالرو گوغر به بافت میباشد. محلی است کوهستانی و سردسیر و سکنهٔ آن ۱۲۶ تن مذهبشان شیعه و زبانشان فارسی است آب آنجا از چشمه است و محصول آنجا غلات و حبوبات است و شغل اهالی زراعت و صنعت دستی آن قالی بافی است. راه آنجا مالرو میباشد و ساکنانش از طایفهٔ افشار هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ دِ ] (اِخ) ابوسعید محمدبن محمدبن مصطفی بن عثمان الخادمی، از علمای قرن ۱۲ هجری است. از تألیفات اوست: ۱- البریقة -المحمودیة فی شرح الطریقة المحمدیه و الشریعة النبویة. ۲- حاشیة علی درر الاحکام، شرح غرر الاحکام. ۳- خزائن الجواهر و مخازن الزواهر. ۴- رسالة البسملة. ۵- مجمع الحقایق. ۶- منافع الدقائق فی شرح مجمع الحقایق. (از معجم المطبوعات).[ دِ ] (اِخ) شاعری است از اهل قزوین. صادقی کتابدار در بارهٔ وی نویسد: نامرادی بود خدمتکار و سرتراش و شعر نیز می گفته است و در مجمع الخواص رباعیی از او در بیان عاشقی مولانا کسی و معشوقی گور کن اوغلی نقل شده است. (ترجمهٔ مجمع الخواص ص ۲۶۶).
کلمات همقافیه با «خادمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر