معنی حنفاء
5 بازدید
[ حَ ] (ع اِ) تأنیث احنف. رجوع به احنف شود. || کمان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || استره. (منتهی الارب). موسی. (اقرب الموارد). آستره. (ناظم الاطباء). || کنیز که باری کسل کند و باری نشاط آرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). کنیز متلون که گاهی کسالت آرد و گاهی نشاط. (اقرب الموارد). || حرباء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سنگ پشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اطوم که نوعی از ماهی دریایی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || درختی است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ حُ نَ ] (ع ص) جِ حنیف،مایل از هر دین باطل بدین اسلام و ثابت بر آن و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). راست دینان. پاک دینان. رجوع به حنیف شود.
کلمات همقافیه با «حنفاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر