معنی حنف
5 بازدید
[ حَ نَ ] (ع اِمص) استقامت و راستی دین. || کژی پای، چنانکه سر انگشتهای پا سوی یکدیگر سپرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). حنف از عیوب خلقی اسب است و هوان یکون حافراً یدیه مکبوبین الی داخل. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۲۶). || راه رفتن بر پشت پا از جانب انگشت خرد. || کژی در سینهٔ قدم و فعل آن از سمع و کرم است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ حَ ] (ع مص) میل کردن. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کژ قرار دادن پا. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر