معنی حل

معنی حل

6 بازدید
[ حَ ] (ع صوت) کلمه ای است که بدان شتران را زجر کنند تا تیز روند. حل حل به تنوین نیز چنین است. (منتهی الارب).
[ حَ ل ل ] (ع اِ) روغن کنجد. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج). به لغت حجاز سمسم غیرمقشر و به اصطلاح اکسیریان زیبق را نامند. (تحفه). || (مص) دویدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (غیاث) (آنندراج). || گشادن گره. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (غیاث). گشودن گره. گشادن. (غیاث). گشودن و ضد آن عقده است که بستن باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون). و با لفظ شدن و کردن مستعمل و به معنی آسان مَجاز است. (آنندراج): حل مشکل. حل معما. حل عقد. حل مسائل : ز فعل شخص حال شخص می دان بتو شد حل این اسرار پنهان.ناصرخسرو. مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو بتأیید نظر حل معما میکرد.حافظ. - راه حل؛ وسیله و طریقه و راهی برای گشودن امری معضل. || گداخته شدن. (منتهی الارب). گداخته گردیدن. (غیاث). || فرودآمدن در جای. (منتهی الارب) (غیاث) (اقرب الموارد) (دهار). حلول و حلل. (منتهی الارب). ساکن شدن در و به این معنی بصورت مجهول استعمال شود. || حلال شدن. (غیاث) (آنندراج). || (اصطلاح ادب) حل عبارت از آن است که نویسنده ای ابیات شعر را که دارای معنایی است از قید قافیه بگشاید و آنها را در عبارات نثر درآورد. - حل کردن؛ آب کردن: حل کردن چیزی چون قند مثلاً در آب؛ آب کردن آن. تنگ ساختن چیزی. (کشاف اصطلاحات الفنون).
[ حِ ل ل ] (ع ص، اِ) آنچه بیرون حرم است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (غیاث) (آنندراج). - اشهر حل؛ مقابلِ اشهر حرم. ماههای حلال. مقابلِ ماههای حرام. || مرد بیرون آمده از احرام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (غیاث) (آنندراج). آنکه از حرم بیرون آید. (مهذب الاسماء). || حلال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ترجمان عادل). نقیض حرام. (منتهی الارب) (غیاث). جواز. سوغ. روایی. (نصاب). روا. بحل : کس را بقصاص من مگیرید کز من بحل است قاتل من.سعدی. || نشانه. (منتهی الارب) (غیاث). هدف. || فرودآمده. (ترجمان عادل). || گشایش سوگند بکفاره و استثناء. (منتهی الارب) (غیاث): گویند: یا حالف اذکر حلا. (منتهی الارب). || وقت احلال یعنی وقت بیرون شدن از احرام. گویند: فعله فی حله و حرمه؛ ای وقت احلاله و احرامه. (منتهی الارب). || (مص) بیرون آمدن از احرام. (غیاث). || حلال شدن. (منتهی الارب) (غیاث) (دهار) (تاج المصادر بیهقی).
[ حُ ل ل ] (ع اِ) اسبان که پی آنها سست و فروهشته باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). و آن جمع احل است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «حل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید