معنی حل شدن
8 بازدید
[ حَ شُ دَ ] (مص مرکب) آب شدن. || حل شدن مشکل؛ مرتفع شدن آن : باش تا حس های تو مبدل شود تا ببینی شان و مشکل حل شود.مولوی. ای لقای تو جواب هر سؤال مشکل از تو حل شود بی قیل وقال.مولوی.
کلمات همقافیه با «حل شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر