معنی حشرج
6 بازدید
[ حَ رَ ] (ع اِ) چاه در میان سنگ ریزه ها که به آب نزدیک باشد. (منتهی الارب). چاه خرد در میان سنگریزه. (مهذب الاسماء). ج، حشارج. || کوزهٔ بسیار باریک. تنک، که در آن آب سرد گردد. (منتهی الارب). ج، حشارج. || مغاک در کوه که در آن آب صافی شود. حشرجة، یکی. ج، حشارج. || نارگیل. نارجیل.[ حَ رَ ] (اِخ) نامی از نامهای مردان عرب. رجوع به عقد الفرید ج ۷ ص ۵۷ شود.[ حَ رَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه مکنی به ابی صخر. محدث است.[ حَ رَ ] (اِخ) ابن نباتة مکنی به ابی بکر (ابی مکرم). محدث است.
کلمات همقافیه با «حشرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر