معنی حساب برکشیدن
5 بازدید
[ حِ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) دور کردن حساب. (ارمغان آصفی): بر سواد عمر چون زد سوی کافوری بیاض یک قلم باید حساب آرزوها برکشید. مخلص کاشی (از ارمغان آصفی). || پرس و جو کردن. به کار کسی رسیدگی کردن. از کسی توضیح اعمال خواستن.
کلمات همقافیه با «حساب برکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر