معنی حساب بردن
6 بازدید
[ حِ بُ دَ ] (مص مرکب) هراس داشتن از... از فرمان کسی سرپیچی نکردن و نتوانستن. رعب داشتن از... ملاحظه کردن از...: ناظم مدد ز سلسلهٔ آه جو که باز چرخ ار برد حساب ازین دودمان برد. ناظم تبریزی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «حساب بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر