معنی حساب برداشتن
5 بازدید
[ حِ بَ تَ ] (مص مرکب) حساب گرفتن. عبرت گرفتن. حساب بردن. رجوع به حساب گرفتن و حساب بردن شود: ز چهرهٔ تو بهشت آب و تاب بردارد ز قامت تو قیامت حساب بردارد. صائب اصفهانی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «حساب برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر