معنی حجرة
7 بازدید
[ حُ رَ ] (ع اِ) رجوع به حجره شود.[ حَ رَ ] (ع اِ) ناحیهٔ سرای. ج، حجر. حجرات. حواجر، یقال للرجل اذا کثرماله انتشرت حجرته، و فی المثل یربض حجرةً و یرتعی وسطاً.[ حَ جَ رَ ] (ع اِ) یکی سنگ. ج، احجار، حجاره.[ حَ جَ رَ ] (ع ص) ارض حجرة، زمین بسیار سنگ. سنگلاخ.[ حَ رَ ] (اِخ) نام بلده ای به یمن. (معجم البلدان). قصبه ای است به یمامه (مهذب الاسماء). شاید بنو حجرة بدان منسوب باشند. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۳۵ و ۳۳۴).
کلمات همقافیه با «حجرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر