معنی حجرگک
6 بازدید
[ حُ رَ گَ ] (اِ مصغر) مصغر فارسی حجره. حجرهٔ کوچک. اطاق کوچک : و آنگاه در این حصن ترا حجرگکی داد آراسته و ساخته باندازه و درخور بگشاد در این حجره ترا پنج در خوب بنشسته تو چون شاه درو بر سر منظر هرگه که ترا باید در حجرگک خویش یک نعمت ازین حصن برون بر ز یکی در فرمان بر و بنده ست ترا حجرگک تو خواهی سوی بحرش بر و خواهی بسوی بر. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۱۵۹).
کلمات همقافیه با «حجرگک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گک» برای سرودن شعر