معنی حجران
5 بازدید
[ حَ ] (ع مص) بازداشت. منع. (منتهی الارب).[ حَ جَ ] (ع اِ) زر و سیم. (مهذب الاسماء). طلا و نقره. ذهب و فضة. در اصطلاح اکسیریان زر و سیم. (منتهی الارب). حجرین کما یسمی الدرهم و الدینار الفنانین و النقدین. (النقود العربیة ص ۱۶۱). || حجرالاسود مکه باصخرهٔ بیت المقدس. رجوع به حجرین شود.[ حِ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان منگور بخش حومهٔ شهرستان مهاباد در چهل و پنج هزارگزی جنوب باختری مهاباد و بیست و شش هزار و پانصدگزی باختر شوسهٔ مهاباد به سرودشت. کوهستانی و سردسیر است. محصول آن غلات، توتون و حبوبات است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «حجران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر