معنی حبحاب
6 بازدید
[ حَ ] (ع ص) مرد کوتاه زشت روی بدخو. || لاغر و نزار از مردان و شتران. || خرد. ریزه. ج، حباحِب. || (اِخ) نام شمشیر عمروبن خلی. (آنندراج).[ حَ ] (اِخ) حبحاب الانصاری. مکنی به ابوعقیل یکی از صحابهٔ کرام است. ابن منده و بونعیم گویند: آنگاه که او زکوة خرمای خویش را بخدمت حضرت رسول اکرم صلوات اللََّه علیه میبرد چون منافقین او را مسخره کردند آیهٔ شریفه {/B«اَلَّذِینَ یَلْمِزُونَ اَلْمُطَّوِّعِینَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِی اَلصَّدَقََاتِ . ۱-۷۹:۷۹/}(قرآن ۷۹ / ۹) الخ...». نازل شد. عسقلانی گوید: حثحاث با دو ثاء مثلثه نیز گفته اند. رجوع به الاصابة ج ۱ ص ۳۱۸ و قاموس الاعلام ترکی و تنقیح المقال ج ۱ ص ۲۵۰ شود.[ حَ ] (اِخ) ابن ابی حبحاب، تابعی است. از جعفربن برقان روایت کند. خود و پدرش ناشناسند. ابوحاتم هر دو را مجهول دانسته. ابن حبان دومین را در عداد ثقات شمرده. رجوع به لسان المیزان ج ۲ ص ۱۶۶ شود.[ ] (اِخ) پدر شعیب است. رجوع به لسان المیزان ج ۲ ص ۱۶۶ شود.
کلمات همقافیه با «حبحاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر