معنی حاضن
6 بازدید
[ ضِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حضن و حضانت. زن پارسا. زن مستورة. ج، حاضنات، حواضِن. || لله. لالا. || دایه. مُرضِعة. ج، حضان، حضنه : و پستان حاضن حلم و رزانت در دهان باطن درایت او نهد. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «حاضن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضن» برای سرودن شعر