معنی واژه حاضن
0 بازدید
[ ضِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حضن و حضانت. زن پارسا. زن مستورة. ج، حاضنات، حواضِن. || لله. لالا. || دایه. مُرضِعة. ج، حضان، حضنه : و پستان حاضن حلم و رزانت در دهان باطن درایت او نهد. (جهانگشای جوینی).