معنی حارش
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حَرش و تَحراش خراشنده. || صاید. صیاد سوسمار. (مهذب الاسماء). || (اِ) جوش و آبله ای که برزبان مردم و اشتر برآید. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «حارش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر