معنی جوعالکلب
7 بازدید
[ عُلْ کَ ] (ع اِ مرکب) جوع کلبی. آنست که اعضاء سیر و معده گرسنه باشد بعکس جوع البقر. علتی که صاحب آن هرچند خورد سیر نشود و اشتداد اشتها و طعام و حرص بر مأکولات همچنان باشد و این مرض را شهوت کلبی نیز گویند. (غیاث اللغات) (آنندراج): چو کاسه بازگشاده دهان بجوع الکلب چو کوزه پیش نهاده شکم به استسقاء. خاقانی. گفت رنجش چیست زخمی خورده است گفت جوع الکلب زارش کرده است.مولوی. مؤلف اقرب الموارد نویسد: جوع الکلبی و جوع البقری مرضی است در معده از التهاب اخلاط مراری که صاحب آن هرگز سیر نگردد و هرگاه سیر شود بی درنگ گرسنه گردد.
کلمات همقافیه با «جوعالکلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر