معنی جوش دادن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) جوشانیدن چنانکه آب بر آتش. (یادداشت مرحوم دهخدا): و آن تری گوشت را دیگرباره یک جوش بدهند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || بهم پیوستن دو چیز سخت چون دو تکه فلز. التصاق دادن. لحیم کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین). || جوش دادن میان دو کس را؛ رفع اختلاف آن دو کردن. میان آن دو آشتی و هم آهنگی بوجود آوردن.
کلمات همقافیه با «جوش دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر