معنی جوش زدن
7 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) جوش دادن : با نیک و بد چو شیر و شکر جوش می زند دریافت هرکه چاشنی اتحاد را.صائب. رجوع به جوش دادن شود. || بغلیان آمدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || عصبانی شدن. داد و فریاد بیجا کردن. (فرهنگ فارسی معین): جوش نزن شیرت می خشکد. || بی تابی و اضطراب کردن. غم خوردن : هرچند که جوش میزند جان و دلم لیکن چو زیان نمی کند کار چه سود؟عطار. دل سنگینت آگاهی ندارد که همچون دیگ روئین میزنم جوش. سعدی. || دمیدن شاخ از درخت، سبزه از دانه. (یادداشت مرحوم دهخدا). || جوش زدن تن، رو، صورت؛ دانه بر آن ظاهر گردیدن. کورک درآوردن. بثره بر سطح آن پیدا شدن.
کلمات همقافیه با «جوش زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر