معنی جوش خوردن
5 بازدید
[ خوَر / خُرْ دَ ] (مص مرکب) بهم پیوستن دو چیز مخصوصاً دو فلز که جدا کردن آنها مشکل باشد. لحیم شدن. (فرهنگ فارسی معین). ملتئم شدن. ملتحم شدن. || در تداول، عصبانی شدن. ناراحت گردیدن: این قدر جوش نخور. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «جوش خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر