معنی جوشاندن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) جوشانیدن. مصدر متعدی از جوشیدن. بجوش آوردن مایعات بوسیلهٔ حرارت : ببغداد جو را بجوشانند و آب از او بپالایند و با روغن کنجد دیگرباره بجوشانند. (نوروزنامه). || ریاضت دادن. امتحان کردن. آزمایش کردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «جوشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر