معنی جوشانده
5 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف) نعت مفعولی از جوشاندن. جوشانیده. بجوش آورده. || دارویی که آنرا در آب جوشانیده باشند و عصارهٔ آنرا برای معالجه بمریض دهند. (فرهنگ فارسی معین). آب داروهای نباتی که چون منضج به مریض دهند مثل گل بنفشه، گل گاوزبان، گل نیلوفر، سنبل الطیب، ریشهٔ کاسنی، پوست بید که بجوشانند و شیره کشی کنند و به بیمار دهند و آنرا در قدیم پخته میگفته اند و معرب آن بختج است. طبیخ. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «جوشانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر