معنی جنت

معنی جنت

6 بازدید
[ جَ نْ نَ ] (ع اِ) بستان. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بستانی را گویند که درختان آن زمین را پوشیده باشد چه در هر لفظ عربی که جیم و نون باشد معنی خفا و پوشیدگی در آن ملحوظ باشد چنانکه پری را جن گویند از آن نظر که پوشیده است و جنین بمعنی بچه که در شکم پوشیده باشد و جنة بضم جیم بمعنی سپر که مرد را می پوشد. (غیاث اللغات از شرح نصاب مولانا یوسف). || بهشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). رجوع به جَنّة شود. - جنت آئین؛ به آئین جنت. چون بهشت : هر روز شادیی نو بنیاد و رامشی زین باغ جنت آئین زین کاخ کرخ وار.فرخی. - جنت آرامگاه؛ که آرامگاهش جنت باشد. بهشت آرامگاه. - جنتِ افعال؛ (اصطلاح عرفان) در اصطلاح متصوفه بهشت صوری را گویند که عبارت از مطاعم لذیذه و نوشابه های گوارا و مناکح بهیه است که مؤمنان در ازاء اعمال نیک بر طریق ثواب پاداش میبرند، و آنرا جنت اعمال و جنت نفس نیز نامند، چنانچه در اصطلاحات الصوفیهٔ کمال الدین ابوالغنائم ذکر گردیده است. - جنتِ خلد؛ بهشت جاوید. (مهذب الاسماء). - جنت ذات؛ (اصطلاح متصوفه) عبارتست از مشاهدهٔ جمال احدیت چنانچه در اصطلاحات الصوفیهٔ کمال الدین ابوالغنائم مسطور است. (کشاف اصطلاحات الفنون). - جنتِ صفات؛ (اصطلاح متصوفه) عبارتست از بهشت معنوی از تجلیات اسماء و صفات خداوندی و آنرا جنت القلب نیز گویند چنانچه در اصطلاحات الصوفیهٔ کمال الدین ابوالغنائم بیان کرده. - جنتِ عَدْن، جنت العَدْن؛ بهشت عدن. بهشت پاینده : با رنگ و نگار جنت العدنی با نور و ضیاء لیلةالقدری.منوچهری. - جنت مکان؛ جنت آرامگاه. - جنتِ وراثت؛ (اصطلاح متصوفه) بهشت اخلاق حاصله که در حسن متابعت و پیروی خاتم النبیین صلواةاللََّه و سلامه علیه بدست آید، باشد، چنانچه در اصطلاحات الصوفیهٔ کمال الدین ابی الغنائم مذکور است. (کشاف اصطلاحات الفنون). - جنتِ دربسته؛ بهشت تمام، زیرا که دربست بمعنی تمام آمده و لهذا در دفاتر سلاطین هندوستان دربست بمعنی موضع تمام مستعمل می شود. (آنندراج): شد ز دنیا چشم بستن جنت دربسته ام خط کشیدن بر جهان خط امانی شد مرا. صائب. تأثیر فیض جنت دربسته می برد هر کس گذاشت سر بسر آستان تو. صائب (از آنندراج). - جنت مثال؛ بهشت مثال : کسی که درگه جنت مثال او بگذاشت حمیم دوزخیان قوت کام او زیبد. خاقانی. - جنت نشان؛ بهشت نشان : وصول بمقصد میدان آن بلدهٔ جنت نشان در نظر همت آن حضرت تنگ نمود... (حبیب السیر ج ۳).
[ جَ نْ نَ ] (اِخ) دهی است از دیههای کاشان. (مرآت البلدان ۴:۲۶۹).
[ جَ نْ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهٔ بخش زرند شهرستان کرمان واقع در ۲هزارگزی باختر زرند و یکهزارگزی شمال راه مالرو زرند رفسنجان. این ده دارای ۴۹ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «جنت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید