معنی جروز
6 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) بسیارخوار که تمام خوان را بخورد و هیچ نگذارد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مرد و زن در آن یکسان است. (از اقرب الموارد از صحاح) (از متن اللغة). یقال: رجل جروز و امرأة جروز و عندنا جروز و جروزة بالحاق التاء دفعا للالتباس. (از اقرب الموارد). || شتر بسیارخوار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شتابخوار مرد باشد یا زن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).[ جُ ] (ع اِ) جِ جِرز؛ پوستین زنانه. (از منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به جرز شود.[ جَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای سربیشهٔ قاینات و قدیم النسق است و از آب قنات مشروب میشود و هوای آن گرم است و چهل خانوار سکنه دارد. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۳). و شاید همان جرور باشد که شهری است بقهستان. رجوع به جرور شود.[ جُ ] (اِخ) موضعی است بفارس که در آنجا بین ازارقه و مردم بصره جنگی روی داد. و در ابیات زیر که بمناسبت واقعهٔ مزبور سروده شده از آن موضع یادشده است : و زادنا حنقاً قبلی تذکرهم لاتستفیق عیون کلما ذکروا اذا ذکرنا جروزاً والذین بها قتلی حولان ماقبرو حلاحلهم تأتی علیهم حزازات النفوس فما تبقی علیهم و لایبقون ان قدروا. کعب الاشقری. رأیت یزیداً جامع الحزم والندی و لاخیر فیمن لایضرو ینفع اصاب بقتلی فی جروز قصاصها و ادرک ما کان المهلب یصنع. کعب الاشقری (از معجم البلدان). و رجوع به مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۳ و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «جروز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر