معنی جرباء
3 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) تأنیث اجرب، به معنی گرگین. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زن گرگین. (آنندراج). || آسمان یا ناحیه ای که در آن فلک آفتاب و ماه میگردد. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نام آسمان چون ستاره بتوان دید. (مهذب الاسماء). آسمان که ستارگان در آن طالع باشند. صاحب صحاح گوید: از اینرو بدین اسم نامیده شده که ستارگان بمنزلهٔ دانه های جرب در آن هویدا شده اند. (از اقرب الموارد). || زمین قحطزده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زمین قحطرسیده. (آنندراج). زمین بی کشت قحطزده. (از اقرب الموارد). || هوای خشک بی باران. (یادداشت مؤلف). || دختر بانمک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد) (آنندراج). || نام گیاهی است. معنای اخیر را کسی که مورد اعتماد نیست ذکر کرده است. (از ذیل اقرب الموارد).[ جِ رِبْ با ] (ع اِ) جُرُبّاء. (منتهی الارب). رجوع به جرباء مزبور شود.[ جُ رُبْ با ] (ع اِ) گریبان پیراهن. جِرِبّاء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ جَ ] (اِخ) دهی است قریب اَذْرُح. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). موضعی است از اعمال عمان به بلقاء از سرزمین شام، نزدیک است به جبال سراة از ناحیهٔ حجاز و از قراء اذرح بشمار است. ابوموسی اشعری و عمرو عاص که از طرف حضرت علی و معاویه حکم بودند در این ناحیه کار حکمیت را انجام دادند. بعضی آن را جربی ََ با الف مقصوره ضبط کرده اند. (از معجم البلدان).[ جَ ] (اِخ) نام آبی است ازآنِ بنی سعدبن زیدمناةبن تمیم که بین بصره و یمامه واقع است. (از معجم البلدان).[ جَ ] (اِخ) دختر عقیل بن علفة حارث مری. پدر وی از شاعران بزرگ دولت اموی بود و شعر نیکو میساخت و از اشراف و نجبای طائفهٔ بنومرة بود که کسی را هم شأن و کفؤ خود نمیدانست چون نسب وی از هر دو سوی شریف بود و بزرگان قریش به مصاهرت با خانوادهٔ وی افتخار میکردند. و چون خلفا و اشراف با دختران ازدواج میکردند، این دختر وی بنام جرباء با یزیدبن عبدالملک ازدواج کرد و دختر دیگرش با سلمةبن عبداللََّه بن مغیره که از اشراف و بزرگان قریش بود تزویج کرد. دربارهٔ حمیت و غیرت وی داستانها گفته اند. جرباء اهل شعر و ادب نیز بود و ابیاتی در عقد الفرید از او ذکر شده که از آن جمله است: کأن الکری اسقاهم صرخدیة عقاراً تمشی فی المطا و القوائم. گویند پدرش چون این شعر بشنید بر وی خشم کرد که صفات شراب را از کجا درک کرده ای و با شمشیر کشیده بر او حمله کرد. جرباء برادر خود عملس را بکمک طلبید، او هم بین پدر و دختر حایل شد. پدرش گفت: ترا خواهم زد. عملس پیشدستی کرد و پدر را با تیر زد. تیر به ران وی اصابت کرد و درغلطید. برادر و خواهر او را رها کردند و رفتند تا به آبی در آن نزدیک رسیدند، به اعراب آنجا گفتند: جذور در آن نزدیکیها زخمی شده، بکمک او بروید و آب همراه خود ببرید. (از عقدالفرید ج ۲ ص ۶۳) (از البیان و التبیین ج ۲ ص ۵۲).[ ] (اِخ) دختر قسامة. مادرزن حضرت امام حسن (ع) و مادر اسحاق بن طلحه. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «جرباء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر