معنی جذمور
6 بازدید
[ جُ ] (ع اِ) اصل و بن هرچیز یا اول آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). جِذمار. (اقرب الموارد). || پاره ای از شاخ درخت که بر تنه مانده باشد بعد از بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نبعه در وقتی که بریده شود و پاره ای از آن باقی ماند. (از اقرب الموارد). پاره ای از اصل سعفة. [ شاخ درخت خرما ] . (از اقرب الموارد). ج، جَذامیر. (منتهی الارب) (آنندراج). و بگفتهٔ ابن اعرابی جذمور باقیماندهٔ هر چیز بریده شده و جذمور الکباسه بهمین معنی است. (از اقرب الموارد). قطعه. پاره. یقال: ضربه بجذموره؛ اَی بقطعته. (از نشوء اللغة ص ۳۶): فان یکن أطربون الرّوم قطّعها فاِنّ فیها بحمداللََّه منتفعا بَنانتانِ و جذمور اُقیم بها صدرَ القناة اذا ما صارِخ فَزعا. عبداللََّه بن سَبرة (از نشوءاللغة). اخذه بجذامیره؛ یعنی گرفت همهٔ آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جذمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر