معنی جذمة
5 بازدید
[ جِ مَ ] (ع اِ) پاره ای از رسن و جز آن که سر آن بتراشند و اصل آن باقی دارند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پاره ای از چیز است که بریده شده است از کنارهٔ او و مانده است بیخ او. (شرح قاموس) (از اقرب الموارد). یقال: رأیت فی یده جذمة حبل؛ یعنی قطعه ای از آن. (اقرب الموارد). || تازیانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (شرح قاموس). || پارهٔ تازیانه. (مهذب الاسماء). آنچه از تازیانه ماند پس رفتن [ بریده شدن یا سائیده شدن ] طرف آن. (از اقرب الموارد). یقال: «شالت الجذم»؛ اَی بقایا السیاط بعد ذهاب اطرافها. (اقرب الموارد). ج، جِذَم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ جَ ذَ مَ ] (ع اِ) پیه بالایین خرمابن و آن نفیس تر باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). بالای دل خرما است و آن نیکوترین اوست. (شرح قاموس). || جای بریدگی دست. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (شرح قاموس). جَذَمَه. (منتهی الارب) (شرح قاموس). رجوع به این کلمه شود. || خوشه های خرما که در یک قمع برآیند. (از ذیل اقرب الموارد).[ جَ مَ ] (ع اِ) جای بریدگی دست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب الموارد). جای بریدن از دست است. (شرح قاموس). جَذَمَة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (شرح قاموس).[ جُ مَ ] (ع اِمص) بریدگی دست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اسم کم کردن از دست بریده است. (شرح قاموس) (از اقرب الموارد). اسم للنقص من الاجذم و هو المقطوع الید. (اقرب الموارد). || افتادگی سرانگشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج): ما سمعت له جذمة؛ ابن سیده گوید: «جذمة» در اینجا به معنی کلمه است ولی ثابت نیست. (از ذیل اقرب الموارد، از لسان).
کلمات همقافیه با «جذمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر