معنی جذمی
5 بازدید
[ جُ می ی ] (ص نسبی) جَذَمی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به این کلمه شود.[ جَ ما ] (ع ص، اِ) جِ اجذَم، به معنی بریده دست یا آنکه سرانگشتان او رفته باشد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || گرفتار به علت جذام . (منتهی الارب).[ جَ می ی ] (ص نسبی) منسوب است به قبیلهٔ جذیمه. (منتهی الارب). منسوب به جذیمه است. (لباب الانساب). جُذَمی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ جَ ذَ ] (اِخ) اخیل بن عبیدبن اعشم بن قیس بن حصن بن عبداللََّه بن رضابن عمروبن غراب بن جذیمه طائی، مکنی به ابومقدام. از شاعران بود وی به جذیمةبن ودبن معزبن عتودبن عنیزبن سلامان منسوب است که بطنی است از طائفهٔ طی. رجوع به لباب الانساب شود.[ جَ ذَ ] (اِخ) بشربن حنش معروف به جارود منسوب به جذیمةبن عوف بن بکربن عوف بن انماربن عمروبن ودیعةبن لکیزبن افصی بن عبدالقیس است که بطنی بزرگ از ودیعةبن نزارند. و برخی اسم او را جارودبن معلی و بعضی جز آن گفته اند. وی در اصل عبدی و سپس جذمی است. او را با پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صحبتی است و از وی روایت دارد. (از لباب الانساب).[ جَ ذَ ] (اِخ) ذواب بن ربیعةبن عبیدبن اسعدبن جذیمه اسدی جذمی. وی منسوب به جذیمةبن مالک بن نصربن قعیربن حرث بن ثعلبةبن ذودان بن اسدبن خزیمه است که با عتیبةبن حرث بن شهاب یربوعی به قتال پرداخته است. ابوسعد و ابونصربن ما کولا، جذمی بسکون ذال ضبط کرده اند. ولی جذمی بفتح ذال صحیح است چنانکه در نسبت ربیعة و حنیفه و جز آن ربعی و حنفی گویند. (از لباب الانساب).[ جَ ذَ ] (اِخ) طرفة الجذمی. از طائفه بنوجذیمةبن رواحةبن قطیعةبن عبس. از شاعران بود. (از لباب الانساب).[ جَ ذَ ] (اِخ) مالک بن حرث بن عبدیغوث بن مسلمةبن ربیعةبن جذیمة نخعی جذمی. منسوب است به جذیمةبن سعدبن مالک بن نخع که بطنی است از نخع. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «جذمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر