معنی جدا داشتن

معنی جدا داشتن

5 بازدید
[ جُ تَ ] (مص مرکب) دور داشتن. منفرد ساختن. تنها داشتن : چون یقینی که همه از تو جدا خواهد ماند زو هم امروز بپرهیز و همیدار جداش. ناصرخسرو. || متمایز داشتن. فرق گذاشتن با دیگران : یکی مرد بد در دماوند کوه که شاهش جدا داشتی از گروه کجا جهن برزین بدی نام او رسیده به هر کشوری کام او.فردوسی. چون معنی بیگانه که وحشت کند از لفظ همخانهٔ دل بود و ز دل خانه جدا داشت. صائب (از ارمغان آصفی).

کلمات هم‌قافیه با «جدا داشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید