معنی جدا ساختن
6 بازدید
[ جُ تَ ] (مص مرکب) جدا کردن. مجزی ساختن. تفریق. عَضو. تَعضیة. (منتهی الارب): کعبه را هرکس که از میخانه میسازد جدا لفظ را از معنی بیگانه میسازد جدا. احسان قمی (از ارمغان آصفی). به سنگ از یکدگر سازد جدا بادام توأم را. اثر شیرازی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «جدا ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر