معنی جدا افتادن
5 بازدید
[ جُ اُ دَ ] (مص مرکب) دور افتادن. جدا ماندن. دور ماندن : میکند از دیدهٔ یعقوب روشن خانه را تا ز یوسف بوی پیراهن جدا افتاده است. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «جدا افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر