معنی جدا

معنی جدا

6 بازدید
[ جُ ] (ص، ق) سوا. تنها. منفصل. مفروق. (ناظم الاطباء). مفروز. متمایز. جدا بضم اول در اوستا یتا و در پهلوی جت جتاک یا یت یتاک و در اورامانی جیا و همریشهٔ جز و جذ و جد است. جد دین یعنی جدا از دین، کافر و جدکاره. (از حاشیهٔ برهان چ معین). و در تفسیر کشف الاسرار جُداجُد به معنی جداجدا بکار رفته است : تو باید که دل را بشویی ز کین ندانی جدا مرز ایران ز چین.فردوسی. بدو گفت روئین دژ اکنون کجاست که آن مرز از مرز ایران جداست.فردوسی. به تیر غمزه دل عاشقان شکار کند عجب تر آنکه به تیری که از شکار جداست. بوعبداللََّه ادیب (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). مردم را که ایزد... این دو نعمت عطا داده است لاجرم از بهایم جدا است. (تاریخ بیهقی). همی به آتش خواهند بردنت زیراک بزور آتش زری شوی جدا ز منی. ناصرخسرو. لیکن دو راه آید پیش این روندگان را کآنجا جدا بباشد از دوزخی بهشتی. ناصرخسرو. || علیحده. (ناظم الاطباء). جداگانه. مستقل : پدرمان جدا مادر ما یکیست از او بر تن من ز بد راه نیست.فردوسی. سوی کردیه نامه ای بر جدا که ای پاکدامن زن پارسا.فردوسی. نباشد جدا مرز ایران ز چین فزاید ز ما در جهان آفرین.فردوسی. بر مردم کاروان رفت شاد جدا چیز هرکس بدو بازداد.(گرشاسب نامه). || تنها. بالانفراد. منفرداً: و نشابور را ناحیتی است جدا و آن سیزده روستاست و چهار خان. (حدودالعالم). جدا ز مردم بگذشت ز آب آن دریا بر از دویست هزار اسب و اشتر و استر. فرخی. جدا هر یکی گر یکی مشت خاک بر او برفشانید گردد هلاک.(گرشاسب نامه). چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا خامی بود گفتن ترا جانا که جان کیستی. خاقانی. تا جدایی زین و آن بر سر نشینی چون الف چون بپیوستی بپایان اوفتی هم در زمان. خاقانی. دریا کنم اشک و پس بدریا در هر صدفی جدات جویم.خاقانی. بابی از نصر جدا شد و به استرآباد رفت و دعوت قابوس اظهار کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۷). منقبض گردند بعضی زین قصص زآنکه هر مرغی جدا دارد قفس.(مثنوی). چو آب و روغن از هم جداست خصم و حیات چو شیر و می بهم آمیخته است ملک و دوام. (عقدالعلی). زندگی کردن از دوست جدا زندگانی است شما را بخدا.پژمان بختیاری. || دور. مهجور. منقطع : تا چند کنی ز پیش خود دورم تا کی ز جمال تو جدا باشم.عطار. || بجز. بغیر: خدایان رهزن بسی یابی اینجا جدا زین خدایان خدایی طلب کن. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۷۹۵). ترکیب ها: - جدا افتادن. جدا افکندن. جداجدا. جداجدا کردن. جدا داشتن. جدا ساختن. جدا شدن. جدا کردن. جداگانه. جدا گردیدن. جدا گشتن. در ردیف خود شود.
[ جَ ] (ع اِ) باران که عام بود. (مهذب الاسماء). باران عام یا باران بسیار و بیحد. (منتهی الارب). باران عام یا بارانی که پایانش معلوم نباشد. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط): یقال: اللهم اسقنا غیثاً غدقا و جداً طبقاً. (از اقرب الموارد). || عطا و دهش. (منتهی الارب). عَطیه. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). جدوان تثنیهٔ آن است و جدیان با یاء نادر است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || جدا الدهر؛ همیشه. (منتهی الارب). ابدا. گویند: افعله جدا الدهر، چنانکه گویند ابدالدهر. آخردهر. (از قطر المحیط). || خیر جدا؛ خیر فراخ. (منتهی الارب). خیر واسع. (از قطر المحیط).
[ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل. این ده در بیست و پنجهزارگزی شمال گرمی و هفت هزارگزی شوسهٔ بیله سوار به گرمی واقع شده و محلی است جلگه و گرمسیر که ۱۸۵ تن سکنهٔ شیعی مذهب ترک زبان دارد. آب مشروب آن از چشمه تأمین میشود و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ جِ دْ دَنْ ] (ع ق) بطور درستی و راستی. بدون شوخی و هزل. || بطور سعی و کوشش. از روی حقیقت و بطور تأکید. بطور حقیقت و بدون ریا. (ناظم الاطباء). بی شوخی. بجد. || بسیار. بینهایت. کامل. بی حد: جداً تکذیب میکنم، یعنی بطور کامل تکذیب میکنم.

کلمات هم‌قافیه با «جدا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید