معنی جحفلة
5 بازدید
[ جَ فَ لَ ] (ع اِ) بتفوز اسب و استر و خر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). لفج شتر و اسب. لوشه. (یادداشت مؤلف).هی لذی الحافر کالشفة للانسان. (اقرب الموارد): و یستحب فی الفرس مرقة الجحفلتین و هما الشفتان، لانه دلیل العتق. (صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۲). ج، جحافل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جحافل الخیل؛ افواهها. (از ذیل اقرب الموارد). || دو تندی دو بازوی اسب. (منتهی الارب). تندی هر یک از دو بازوی اسب. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || افراد مسلح. (از دزی). || (مص) بر زمین زدن و انداختن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سرزنش کردن کسی بر کاری. || گرد آوردن لشکر. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء): جحفل الجحافل؛ گرد آورد لشکر را. (از منتهی الارب). || (اِخ) جحفلةالفرس؛ نام ستاره ای است. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جحفلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر