معنی جحل

معنی جحل

6 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) آفتاب پرست و آن را حرباء نیز گویند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حرباء. (اقرب الموارد). جنسی است از کرباسک که روزگرد گویند او را. (لغت خطی). || سوسمار کلان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ذیل اقرب الموارد). سوسمار کلان بزرگ. (ذیل اقرب الموارد). || مهتر زنبوران عسل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یعسوب العظیم. (اقرب الموارد). || سرگین گردان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جُعَل. (اقرب الموارد). ج، جُحول، جُحلان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || مشک بزرگ. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد) (آنندراج). خیک یا پوستی که موی آن را کنده باشند. (ذیل اقرب الموارد). السقاء العظیم. (اقرب الموارد). الزق. (ذیل اقرب الموارد). ج، جِحال. (اقرب الموارد). || بزرگ پهلو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ذیل اقرب الموارد). || مهتر. (مهذب الاسماء). || شتران ریزه. (منتهی الارب) (آنندراج). || بچهٔ سوسمار. (ذیل اقرب الموارد) (لغت خطی). || (مص) بر زمین زدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بیفکندن. (تاج المصادر بیهقی). || صلی الله علیه و آله و سلم رجل جحل؛ مردی که صورت خشن و پیشانی گشاده داشته باشد. مرد زشت ترش روی. (از ذیل اقرب الموارد).
[ جَ ] (اِخ) ابن حنظلة. شاعر است. (منتهی الارب) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «جحل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید