معنی جحفل
5 بازدید
[ جَ فَ ] (ع ص، اِ) لشکر بسیار. (مهذب الاسماء). لشکر عظیم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، جحافل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). یقال: جاؤا فی جحفل عظیم و التفت علیهم الجَحافِل. (اقرب الموارد). || مهتر جوان مرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مرد بزرگ قدر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سید. یقال: رجل جحفل؛ اذا کان سیداً کریماً. (از ذیل اقرب الموارد). || کلان پهلو. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). یقال: رجل جحفل؛ اذا کان عظیم الجنبین. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جحفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر