معنی جبینگرفته
6 بازدید
[ جَ گِ رِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) ترش رو. (بهار عجم): پیش جبین گرفته مکن عرض احتیاج ای نابلد مکوب دری را که باز نیست. اثر شیرازی (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «جبینگرفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر