معنی جبینوار
6 بازدید
[ جَ ] (اِ مرکب) بمانند جبین. چنانکه بر جبین بود. به اندازهٔ یک جبین : محیط از شرم جودش زیر افلاک جبین واری عرق شد بر سر خاک.نظامی.
کلمات همقافیه با «جبینوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر