معنی جبیهة
5 بازدید
[ جَ هَ ] (ع اِ) وردنا ماء له جبیهة؛ وقتی گویند که به چاهی رسند که دورتگ باشد یا ادات آبکشی از دلو و مانند آن نداشته باشد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جبیهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر