معنی جبلة
5 بازدید
[ جَ لَ ] (ع ص، اِ) روی یا پوست روی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج). || زن درشت خلقت. (منتهی الارب) (قطر المحیط) (آنندراج): امرأة جبلة؛ زن بزرگ خلقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از قطر المحیط). || قوت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج). || عیب. (منتهی الارب) (قطر المحیط) (آنندراج). || سختی زمین. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) || ناقهٔ بزرگ کوهان. (منتهی الارب) (آنندراج).[ جِ لَ ] (ع ص، اِ) روی یا پوست روی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج). || زن درشت خلقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از قطر المحیط). || قوت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || عیب. (منتهی الارب) (آنندراج) (قطر المحیط). || سختی زمین. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) || ناقهٔ بزرگ کوهان. (منتهی الارب) (آنندراج). || اصل. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || امت و جماعت. (از قطر المحیط) (آنندراج). || ثوب جیدالجبلة؛ أی جیدالغزل؛ یعنی نیکوریسمان. || رجل جیدالجبلة؛ أی غلیظ. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب).[ جُ لَ ] (ع اِ) کوهان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || امت و جماعت. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (از منتهی الارب) (آنندراج).[ جَ بَ لَ ] (ع اِ) خلقت و طبیعت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج): یقال جبلة فلان علی الخیر؛ أی خلقته و طبیعته. (از اقرب الموارد)[ جَ بُ لْ لَ ] (ع اِ) بسیار از هر چیز. || اصل. (منتهی الارب) (آنندراج).[ جِ بِ لْ لَ ] (ع اِ) اصل. (منتهی الارب) (آنندراج). خلقت و طبیعت. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج). ج، جِبِلاّت. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || امت و جماعت. (قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج). جماعت مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از قطر المحیط). امت و گروه. (منتهی الارب) (آنندراج). گروه بسیار. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || بسیار از هر چیز. (از قطر المحیط) (منتهی الارب). || درخت خشک. || آفریدگان. (منتهی الارب) (آنندراج). آفرینش. آفریده ها: و اتقوا الذی خلقکم و الجبلة الاولین. (قرآن ۲۶ / ۱۸۴). ج، جِبِلاّت. (منتهی الارب).[ جُ بُ لْ لَ ] (ع اِ) سال قحط. (منتهی الارب) (آنندراج) (از قطر المحیط). || آفریدگان. (منتهی الارب) (آنندراج). || اصل. || بسیار از هر چیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (از قطر المحیط). || امت و جماعت. (منتهی الارب).[ جَ بَ لْ لَ ] (ع اِ) بسیار از هر چیز. || اصل. (منتهی الارب).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) دهی است به تهامه. (منتهی الارب).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) شهری است بساحل دریای شام. (منتهی الارب).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) دهی است به بحرین. (منتهی الارب).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) موضعی است به نجد. (منتهی الارب). مؤلف معجم البلدان آرد: شعب جبلة موضعی است که جنگ معروف بین بنی عامر و تمیم و عبس و ذبیان و فزاره، در آن روی داد. این موضع هضبه [ کوه ] سرخی است در نجد که بین الشریف و الشرف [ نام دو آب است مر بنی کلاب را ]، واقع شده است. (از معجم البلدان). و نیز آرد: جبله کوه درازی است و شکافهای بزرگ و وسیعی دارد که نزدیک بهم قرار دارند و درون آن گشاده و وسیع است. ابوزیاد گوید: جبلة؛ هضبة [ کوه، پشته ] ای است که درازی آن یک روز راه و عرض آن نصف روز راه است و جز دو راه ندارد، یکی در طرف مشرق که در پائین وادی است و در آنجا طایفهٔ عرینه را آبی است بنام «سلعه» و دیگری در طرف مغرب است که آن را «الخلیف» نامند و جز از این دو طریق راهی به جبلة نیست. (معجم البلدان).[ جُ لَ ] (اِخ) شهری است میان عدن و صنعا. (منتهی الارب).[ جَ لَ ] (اِخ) (یوم...) یکی از ایام عرب است. در این روز میان بنی عامر و متحدین آنها با طایفهٔ بنی تمیم و ذبیان و اسد و کنده جنگی روی داد که به پیروزی عامر منتهی شد. این جدال در شعب جبال جبله در ایام جاهلیت روی داد. (از المنجد). پشتهٔ سرخی است میان شریف و شرف و شریف و شرف دو آب اند نخستین مر بنی نمیر و دومین مر بنی کلاب را و این جایگاه را شعب جبله نیز نامند و این جنگ میان بنی عبس و ذبیان پسران بغیض بود و بعضی این رجز دربارهٔ آن گفته اند: لم ار یوما مثل یوم جبله یوم اتانا اسد و حنظله و غطّفان و الملوک ازفله نضربهم بقضب منتخله لم تعد ان افرش عنها الهقله. (مجمع الامثال میدانی).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) موضعی است به حجاز. (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ جَ لَ ] (اِخ) اسکله ای است به سوریه در جنوب لاذقیه. عرب در سال ۶۳۷ م. آنجا را فتح کرد و از آثار آنان در آنجا قبر ابراهیم ادهم است. (از المنجد). یاقوت آرد: قلعهٔ معروفی است در ساحل شام که از توابع حلب و نزدیک به لاذقیه است. احمدبن یحیی بن جابر گوید: هنگامی که عبادةبن الصامت فرستادهٔ ابوعبیدةبن الجراح در سال ۱۷ هـ . ق. از کار لاذقیه فراغت یافت با سپاهیان خود بشهری بنام بلده که در دوفرسخی جبله قرار داشت حمله برد و بزور بر آن غلبه کرد، سپس شهر ویران شد و مردم آن از آنجا کوچ کردند. پس از آن معاویه «جبله» را بنا کرد. در آنجا رومیها حصنی داشتند و معاویه در جبله حصنی بیرون از حصن رومی قدیم بنا کرد. ساکنان حصن قدیمی جمعی از رهبانان بودند که مطابق آئین خویش مشغول عبادت بودند. جبله همواره در تصرف حکومت مسلمانان بود تا زمانی که دولت روم قدرت یافت و سرحدات اسلام آن سرزمینها را فتح نمود. از آن جمله جبله که در سال ۳۵۷ هـ . ق. یک سال بعد از درگذشت سیف الدولة بتصرف رومیان درآمد و تا سال ۴۷۳ هـ . ق. بدست آنان بود. در آن سال ابومحمد عبداللََّه بن منصوربن حسین تنوخی معروف به ابن ضلیعه که قاضی آنجا بود به جبله حمله برد و از جلال الدین بن عمار قاضی صاحب کمک خواست و بر رومیان غلبه کرد و آنها را از جبله اخراج کرد و شعار مسلمانان را در آنجا برقرار ساخت و از آن تاریخ تا زمان فخرالملک که فرنگیها آن را متصرف شدند بدست مسلمانان بود سپس در سال ۵۸۴ هـ . ق. ملک ناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب آن را پس گرفت و تا این زمان [ عصر یاقوت ] بتصرف مسلمانان است. (از معجم البلدان). برای اطلاع کامل از تاریخ جبله به تاریخ کامل ابن اثیر ج ۱۲ ص ۳ مراجعه شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) نام کوهی است به یمن که معادن نقره در آن وجود دارد. (از الجماهر ص ۲۷۰).[ ] (اِخ) از قرای ولایت جوین از محال خراسان است. در کوهپایه قرار دارد و از آب قنات مشروب میشود. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۱۳).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) بدون نسب است. ابن شاهین او را غیر از جبلةبن حارثه دانسته است لیکن او همان شخص است و حدیثی که از او نقل کرده همان روایت جبلةبن حارثه است که راجع به خواندن سورهٔ «قل یا ایها الکافرون» به هنگام خواب می باشد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ابی سفیان بصری. شیخ طوسی او را در شمار رجال شیعه آورده و گوید، از علی بن ابی طالب (ع) روایت کند. (از لسان المیزان).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ابی سلیمان، مکنی به ابوعاصم. از تابعین است.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ابی کرب. محدث است. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) ابن اثیم، مکنی به ابوالصهباء. تابعی است.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ازرق. محدث است. (منتهی الارب). صاحب الاصابه آرد: جبلةبن الازرق الحمصی. بخاری در تاریخ خود و ابن السکن و طبرانی و جز آنان از طریق معاویةبن صالح از راشدبن سعد از جبله روایت کنند. او صحبت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را درک کرده و روایتی دارد که حضرت رسول را عقرب گزید و خدای تعالی او را شفا داد. البغوی گوید جز این برای او روایتی نمی شناسم. و ابن السکن گوید: جز این روایتی ندارد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة). وی ملقب به الکندی است و راشدبن سعد از او روایت کند. (از الاستیعاب).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن اعین جعفی. طوسی او را در شمار رجال شیعه آورده و گوید: در سال ۱۲۵ هـ . ق. درگذشته است. (از لسان المیزان).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن الاشعر. محدث است. (منتهی الارب). در الاصابه چنین آمده: واقدی گوید وی با کرزبن خالد در فتح مکه بقتل رسید و مشهور آن است که حبیش بن خالد یعنی حبیش بن الاشعر با کرز بقتل رسید. وی بجهت فراوانی شعر به الاشعر ملقب گردید. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن الایهم. جبلة الغسانی آخرین تن از پادشاهان غسانی است. وی قسمتی از عمر خود را در جاهلیت گذراند و پس از ظهور اسلام در زمان خلیفهٔ دوم به مکه آمد و اسلام آورد، سپس مرتد شد و از مکه به شام و از آنجا به قسطنطنیه فرار کرد و به هرقل پادشاه روم پناهنده شد و در همانجا میزیست تا درگذشت. پاره ای از مورخان او را بانی شهر جبله که بین طرابلس و لاذقیه است میدانند. مؤلف عقدالفرید آرد: العجلی گفت ابوالحسن علی بن احمدبن عمربن الاجدع الکوفی برای من نقل کرد که ابراهیم بن علی مولی بنی هاشم گفت شیوخ موثق ما چنین آورده اند که چون جبلةبن الایهم بن ابوشمر الغسانی خواست بدین اسلام درآید از شام به عمربن الخطاب نامه ای نوشت و او را از تصمیم خود آگاه ساخت و اجازهٔ ورود به مدینه خواست. عمر و مسلمانان از این خبر خوشنود شدند و عمر در جواب او نوشت: بیا و در حقوق و وظایف همانند ما باش. آنگاه جبله با پانصد سوار از «عک» و «جفنه» رهسپار آن سوی شد. و چون به مدینه نزدیک شد به افراد خود لباسهائی که از طلا و نقره بافته شده بود پوشاند و خود جبله تاجی را که «قرط» ماریه [ نام جد او ] در آن بود بر سر گذاشت و تمام مردم مدینه از بزرگ و کوچک و زن و مرد به تماشای وی آمدند و از ورود او به مدینه و اسلام آوردن وی شادمان بودند. وی در آن سال با عمربن الخطاب بزیارت کعبه رفت و هنگام طواف مردی از بنی فزاره لباس او را پایمال و پاره ساخت. جبله بسیار خشمگین شد و بصورت او زد و بینی او را خون انداخت. مرد فزاری به عمر شکایت برد. عمر جبله را خواست و به او گفت چرا برادر فزاری خود را زدی و بینی او را خون انداختی؟ گفت او لباس مرا پایمال و پاره کرد و اگر حرمت خانهٔ خدا مانع نمیشد چشمهایش را بیرون می آوردم. عمر گفت به گناه خود اقرار کردی و باید رضای خاطر او را بدست آوری وگرنه دستور میدهم از تو قصاص کند. گفت آیا دستور میدهی آن مرد رعیت از من که پادشاهم قصاص کند؟ عمر گفت جبلة! اسلام تو و او را در ردیف هم قرار داده و هیچکس را جز به تقوی بر دیگری برتری نیست. جبله گفت من امیدوار بودم در اسلام بیش از جاهلیت محترم باشم. عمر گفت چنین است. جبله گفت بنابراین به آیین نصاری درمی آیم. عمر گفت اگر چنین کنی گردنت را میزنم. در آن حال بیم آن میرفت که بین قوم جبله و طایفهٔ بنی فزاره نزاع درگیرد و فتنه بر پا شود. پس جبله تا فردا مهلت خواست و عمر به او مهلت داد. و چون شب شد جبله با یاران خود پنهانی از مدینه خارج شد و هیچ جا توقف نکرد تا به قسطنطنیه بر هرقل وارد شد و به آیین نصاری درآمد و در همانجا اقامت گزید. هرقل مقدم او را گرامی داشت. و اقطاع و اموال به او بخشید. سپس عمر رسولی نزد هرقل فرستاد و او را به اسلام دعوت کرد هرقل سازش بدون اسلام آوردن را پذیرفت و پیش از آنکه جواب نامهٔ عمر را بنویسد از فرستادهٔ عمر پرسید: عموزادهٔ خود [ جبله ] را که به سرزمین ما آمده و دین ما را با میل پذیرفته است دیده ای؟ گفت نه. هرقل گفت از او دیدن کن و برگرد تا جواب نامه ات را بتو بدهم. فرستاده بخانهٔ جبله رفت و دید که دربار وی از خدمه و پاسداران و رفت و آمد همانند دربار هرقل است و با کوشش فراوان اجازهٔ ورود یافت و چون وارد شد در آغاز او را نشناخت و پس از آنکه همدیگر را شناختند، جبله او را نوازش کرد و در پهلوی خود بر روی تخت جایش داد و از حال مسلمانان جویا شد. گفت نیک است و جمعیت آنها چند برابر فزونی یافته است. از حال عمر پرسید. گفت تندرست و خوب است. وی از خبر سلامت عمر اندوهگین شد. و پس از گفتگوهایی که بین آن دو روی داد فرستادهٔ عمر امیدوار به ایمان جدید او شد و پیشنهاد کرد دوباره به اسلام بگرود. جبله گفت آیا پس از ارتداد؟ فرستادهٔ عمر گفت بلی، یک تن از بنی فزاره مرتد شد و با مسلمانان جنگید، دوباره اسلام آورد و پذیرفته شد و هم اکنون جزء مسلمانان در مدینه ساکن است. جبله گفت مرا واگذار، اگر ضمانت کنی که عمر دختر خود را بعقد من درآورد و فرمانروایی مسلمانان را پس از خود به من بسپارد، دوباره به اسلام درآیم. فرستادهٔ عمر گفت من ضمانت میکنم که دخترش را بعقد تو درآورد، لیکن امارت مسلمانان را ضمانت نمیکنم. پس از این گفتگو دستور برقرار ساختن مجلس عیش و نوش داد و به آواز خواندن و خوردن غذا پرداختند و فرستادهٔ عمر از صرف غذا در ظرفهای طلا و نقره خودداری کرد و در ظرفهای دیگر برای وی غذا آوردند. و در ضمن اشاره به اشعاری که از طرف مغنیان میخواندند شد و جبله گفت حسان بن ثابت شاعر رسول صلی الله علیه و آله و سلم اشعار مزبور را سروده است و از حال وی جویا شد و چون شنید که در حیات است هدایایی به رسول عمر داد تا برای او به مدینه ببرد. و اگر چنانچه خود حسان در حیات نبود به اهل وی بدهد. و چون رسول عمر به مدینه برگشت جریان مذاکرات خود را با جبله به عمر گفت. و شرط او را برای بازگشت وی به اسلام بیان کرد و گفت من ازدواج او را با دختر تو تضمین کردم ولی شرط دیگر وی [ امارت مسلمین ] را متعهد نشدم. عمر گفت چرا نپذیرفتی. بار دیگر عمر همین شخص را به روم فرستاد تا شرائط جبله را بپذیرد و به اسلام دعوتش کند. این مرد گوید هنگامی به روم رسیدم که جبله تازه درگذشته بود و مردم از مراسم تدفین او برمی گشتند. (از عقدالفرید ج ۱ صص ۲۹۱ - ۲۹۵). و رجوع به تاریخ گزیده ص ۱۹۱ و ترجمهٔ تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج ۱ ص ۶۸ و معجم الادباء ج ۱ ص ۳۳۷ شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن الحارث بن جبلةبن حارث بن حجر. از ملوک غسانیان است که مدت چهار سال بدولت و اقبال زندگانی کرد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۲).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن الحجاج الکوفی. طوسی او را در شمار رجال شیعه آورده است. وی از جعفربن ابی جعفر از عکرمة روایت کند و عبدالصمدبن عبدالوارث از او روایت کند. ابن حبان او را از ثقات دانسته و گوید از الحسن رحمةاللََّه علیه روایت کند. (از لسان المیزان).[ ] (اِخ) ابن الحرث. رجوع به جبلةبن حارث بن ثعلبة شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ایهم. آخر پادشاهان غسان است. و از اولاد او است عمر و جبلی بن نعمان. (از منتهی الارب). رجوع به حبیب السیر چ تهران ج ۱ ص ۹۲ ، ۱۵۷ و ۱۵۸ و رجوع به جبلةبن الایهم شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ثابت. برادر زیدبن ثابت است. رجوع به الاصابه فی تمییز الصحابه، قسم چهارم از حرف جیم شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ثعلبة الانصاری الخزرجی البیاضی. مطین به اسناد خودش از عبیداللََّه بن رافع ذکر میکند که وی از اهل بدر است و در جنگ صفین با علی (ع) بود. طبرانی و ابونعیم و دیگران نیز او را آورده اند و ابن حبان گوید: وی از طایفهٔ بنی بیاضه و بدری است. ابن اثیر گوید: صحیح کلمه رخیلةبن خالدبن ثعلبه است که مصحف شده و به جدش منسوب است. احتمال دارد که این شخص غیر از صاحب ترجمه باشد. بلی آنکه در بدر حضور داشته رخیله بوده است. به هر حال اسناد عبیداللََّه بن رافع ضعیف است. (از الاصابة). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن ثور الحنفی. وی در وفد بنوحنیفه بود. ابوعبید گوید او از کسانی است که در قتل مسیلمهٔ کذاب شرکت کرد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن جنادةبن سویدبن عمروبن عرطفةبن الناقدبن تمیم بن سعدبن کعب بن عمروبن ربیعة الخزاعی. ابن شاهین او را آورده است. ابوموسی و ابن فتحون او را استدراک کرده اند. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن حارث بن ثعلبةبن عمرو. چهارم از ملوک غسانیان است که مدت ده سال حکومت کرد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۲). در مجمل التواریخ جبلةبن الحرث ضبط شده. زرکلی آرد: جبلةبن حارث بن ثعلبةبن عمرو غسانی. از پادشاهان غسانی عصر جاهلیت است که بر بادیةالشام حکومت میکرد. بعضی گویند در اواسط قرن دوم میلادی میزیسته است. از آثار وی یکی شهر اذرج در شمال معان و دیگری القطل است که در نزدیکی خرابه های المشتی قرار داشته و رومیها آن را پادگان لشکر خود ساخته بودند. (از الاعلام زرکلی). رجوع به جبلةبن الحرث شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن حارث بن حجر. از ملوک غسانیان است که مدت هفده سال و یک ماه فرمانفرمایی کرد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۲).[ جَ لَ ] (اِخ) ابن حارثة. محدث است. (منتهی الارب). در الاصابه چنین آمده: جبلةبن حارثةبن شراحیل. وی برادر زیدبن حارثه و عموی اسامةبن زید و بزرگ سال تر از برادر خود می باشد. ترمذی روایتی از او نقل کرده است و همچنین خبر متصل صحیح الاسنادی در نسائی دارد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن حبان بن ابحر الکوفی. طوسی او را در شمار رجال شیعه آورده است. علی بن الحکیم گوید وی از جعفر الصادق (ع) و جمیل بن دراج روایت کند و عبداللََّه پسر او از وی روایت کند. (از لسان المیزان).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن حریث العذری. از شعراء عرب است. در عقد الفرید از اشعار وی نقل شده و از آن جمله است: یا قلب انک فی الاحیاء مغرور فاذکر و هل ینفعنک الیوم تذکیر حتی متی انت فیها مدنف و له لایستفزنک منها البدر و الحور. و رجوع به عقدالفرید ج ۲ ص ۱۴۳ شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن رواد العتکی، مکنی به ابومروان. محدث و از تابعین است.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن زحربن قیس جعفی. یکی از سرداران شجاع و شریف دورهٔ مروانیان است، که علیه حجاج ثقفی حمله کرد و خلع عبدالملک بن مروان را از خلافت درخواست کرد. و در جنگ دیرالجماجم در سال ۸۳ هـ . ق. / ۷۰۲ م. بقتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن سالم بن عبدالعزیز. وی مولی و کاتب هشام بن عبدالملک (متوفی ۱۲۵ هـ . ق.) و یکی از مترجمان و نقلهٔ کتب از فارسی به عربی است. او استاد عبدالحمید، کاتب مشهور ایرانی و از قدیمترین کسانی است که به نقل و ترجمهٔ پاره ای از کتب ادبی و تاریخی پهلوی به عربی مبادرت کرد. ابن الندیم ترجمهٔ کتاب رستم و اسفندیار و داستان بهرام شوس [ چوبین ] را از فارسی به عربی به او نسبت داده است. (از الفهرست ابن الندیم چ مصر ص ۴۲۴) (از تاریخ ادبیات صفا ج ۱ ص ۱۶۰). در مجمع الامثال میدانی ذیل مثل «اخذه بابدح و دُبَیْدَحَ» آمده است: اصمعی حکایت کند که حجاج به جبلة گفت: «قل لفلان اکلت مال اللََّه بابدح و دبیدح». جبله گفت: «خواستهٔ ایزد بخوری بلاش و ماش». (از مجمع الامثال میدانی). ولی در اینکه این شخص همان جبلةبن سالم باشد تردید است.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن سحیم. محدث است. (از منتهی الارب). وی مکنی به ابی سویره و شیخ است ثوری را. (یادداشت مؤلف). و رجوع به تاریخ الخلفاء ص ۱۳۵ شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن سعدبن الاسودبن سلمةبن حجربن وهب بن ربیعةبن معاویة الاکرمین. ابن شاهین و ابوموسی و ابن فتحون او را آورده اند. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن سلیمان. از سعیدبن جبیر روایت کند و ابن معین او را ثقه نمیداند. علی بن سهر و مروان بن معاویة و خلادبن یحیی و احمدبن یونس از او روایت کنند. ابن ابی حاتم او را آورده و جرحی بر او وارد نکرده است و ابن حبان او را از ثقات دانسته است. عقیلی در شرح حال عاصم بن مفرس گوید ایرادی بر جبلةبن سلیمان وارد نیست. (از لسان المیزان).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن شراحیل. عموی زیدبن حارثه و برادر خود حارثه است. ابن منده ترجمهٔ او را به صورت فوق آورده و ابونعیم گفتهٔ او را رد کرده و میگوید جبلة پسر حارثه و برادر زید است . بنابراین حارثه پدر جبله است نه برادر وی و همین قول درست است. علت اشتباه مزبور آن است که در سرگذشت زید و شرح حال حارثه جمله ای آمده که دارای ضمیری است و آن ضمیر اگر به زید عود کند جبله برادر زید و پسر حارثه است و اگر به حارثه عود کند، جبله برادر حارثه و عموی زید میباشد و هر دو وجه محتمل است لیکن ارجح آن است که ضمیر به زید که مخبرعنه است عود کند هرچند عود ضمیر به حارثه از جهت اقرب بودن آن به ضمیر رجحان دارد. در هر حال جبلةبن حارثه معروف است و این مؤید قول ابونعیم است. (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به کتاب فوق ذیل کلمات حارثه و جبلةبن شراحیل و جبلةبن حارثه شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمن. وی در زمان یزیدبن عبدالملک خلیفهٔ اموی میزیست. او به اتفاق جبهان بن محرز و النعمان السکسکی نزد ابن هبیره از صالح که مورد مؤاخذه بود ضمانت کردند ولی چون تضمین مالی از آنها خواستند حاضر نکردند و فردای آن روز صالح درگذشت. (از الوزراء و الکتاب ص ۳۶). وی از کتّاب خلفای اموی بوده است. (از عقدالفرید ج ۴ ص ۲۵۵).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن عبدالملک . در عقدالفرید در مبحث هجناء [ کسانی که پدر آنان عرب و مادرشان عجم باشد ] از وی حکایاتی آمده است. رجوع به عقدالفرید ج ۷ ص ۱۴۴ شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن عطیة. از مسلمةبن مخلد روایت کند. وی معروف نیست و خبر منکری از طریق وی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است. و شاید منکر بودن خبر از جهت راوی مجهولی است که در سند خبر وجود دارد وگرنه موثق بودن شخص جبله را ابن ابی حاتم از ابن معین نقل کرده و گوید: هشام بن حیاد و حمادبن سلمة از وی روایت کنند و او از یحیی بن الولیدبن عباده و ابن محیریز روایت کند. و در رجال شیخ ابی جعفر طوسی چنین آمده: جبلةبن عطیه مکنی به ابی عرقاء از رجال شیعه و موثق است و از علی بن ابی طالب (ع) روایت کند. و محتمل است که این جبله دیگری باشد. (از لسان المیزان).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن عمروبن اوس بن عامربن ثعلبةبن وقش بن ثعلبةبن طریف بن الخزرج بن ساعدة ساعدی انصاری. ابن السکن گوید: وی در جنگ بدر حضور داشت. و باز گوید وی برادر ابومسعود نیست زیرا اختلاف نسبت دارند. به نظر من [ صاحب الاصابه ] گفتهٔ او صحیح است. ابن ربه در اخبار مدینه از طریق عبدالرحمن بن ازهر روایت کند که جبلةبن عمرو ساعدی هنگام دفن عثمان حضور داشت. (از الاصابه). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن عمروبن ثعلبةبن اسیرة انصاری. وی برادر ابومسعود بدری است. طبرانی از طریق مطین از عبیداللََّه بن رافع نقل میکند که جبله از صحابه ای بود که در جنگ صفین با علی (ع) حضور داشتند. ابن السکن و نجاری و ابن منده از او یاد کرده اند. (الاصابة فی تمییز الصحابة). رجوع به حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة، و قاموس الاعلام ترکی شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن عیاض اللیثی المدنی. برادر ابی حمزه است. ابن النجاشی او را در شمار رجال شیعه آورده و گوید وی مرد بزرگواری است که احادیث وی اندک است. او را کتابی است که آن را از هارون بن مسلم روایت کرده است. (از لسان المیزان).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن مالک بن جبلةبن صغارةبن دراع بن عدی بن الداربن هانی بن حبیب بن غارةبن لخم لخمی داری. با داریین به رسالت بنزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمد. ابن شاهین او را از رجال خود بشمار آورده و ابوعمرو به اختصار از او یاد کرده است. ابن ابی حاتم از پدر خود نقل میکند هنگامی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از غزوهٔ تبوک برمیگشت جبله بر وی وارد شد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن مجاعة سمرقندی. مؤلف لسان المیزان گوید او را نمی شناسم. از محمدبن عمرو عبدالمجیدبن ابی رواد روایت کند و محمدبن الحسن النقاش خبر باطلی از او روایت کرده است. رجوع به لسان المیزان ج ۲ شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن محمدبن جبلة الکوفی. از پدر خود روایت کند و محمدبن یحیی از او روایت کند. سید مرتضی (ره) او را در شمار رجال شیعه آورده است. (از لسان المیزان). و رجوع به الموشح ص ۳۴۶ و تاریخ الخلفاء ص ۱۷۹ شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن مخرمة. از ادباء عرب است. رجوع به المعرب جوالیقی ص ۱۰۹ شود.[ جَ بَ لَ ] (اِخ) ابن نعمان بن عمرو. از ملوک غسانیان است که مدت شانزده سال لواء سلطنت برافراخت و صفین را مسکن ساخت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۲).
کلمات همقافیه با «جبلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر