معنی جام گرفتن
5 بازدید
[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) پیاله گرفتن. جام بدست آوردن. پیالهٔ می بدست گرفتن : مکن سرسری امشب آرام گیر گر او را همی بایدت جام گیر.فردوسی. کسی تا کی پیاپی جام غیرت در دهن گیرد الهی اشک آتش گردد و در جان من گیرد. شفای اصفهانی (از ارمغان آصفی). نزدیک شد که عاشق جام مراد گیرد از دور چند بیند می در ایاغ مردم. فغانی شیرازی (از ارمغان آصفی). - جام یاد کسی گرفتن یا به یاد کسی گرفتن؛ به سلامتی وی باده نوشیدن. به یاد او می نوشیدن : بفرمود کامروز دل شادکام همه یاد گرشاسب گیرید جام.اسدی. رجوع به یاد گرفتن در معنی به یاد کسی می نوشیدن، شود.
کلمات همقافیه با «جام گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر