معنی جادوپرست
4 بازدید
[ پَ رَ ] (نف مرکب) پرستندهٔ جادو. ستایشگر جادو. کسی که جادو را نیک دوست دارد: چنان بد که ضحاک جادوپرست از ایران بجان تو یازید دست.فردوسی. ز جادو سخن هرچه گویند هست نداند بجز مرد جادوپرست.فردوسی. سرانشان به گرز گران کرد پست نشست از بر گاه، جادوپرست.فردوسی. کنون کردنی کرد جادوپرست مرا برد باید به شمشیر دست.فردوسی. رجوع به جادو شود.
کلمات همقافیه با «جادوپرست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر