معنی جادوبند
4 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) بندکنندهٔ جادوگر. آنکه جادوگر را افسون کند. آنکه جادو را از کار اندازد: دلفریبی بغمزه جادوبند گلرخی قامتش چو سرو بلند.نظامی.
کلمات همقافیه با «جادوبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر