معنی جادوپیشه
5 بازدید
[ شَ / شِ ] (ص مرکب) ساحر. جادوگر. کسی که جادو کند: چرخ جادوپیشه چون زرین قواره کرد کم دامن کحلیش را چینی مقور ساختند. خاقانی. رجوع به جادو شود.
کلمات همقافیه با «جادوپیشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر