معنی ثوابة
5 بازدید
[ ثَ بَ ] (ع اِ) یک ثواب. || یکی منج انگبین. یک نحل.[ ثَ بَ ] (اِخ) ابن یونس. پدر آل ثوابة. (ابن الندیم ص ۷). رجوع به بنوثوابه شود.[ ثَ بَ ] (اِخ) ابوالحسین از آل ثوابةبن یونس. او در قرن چهارم میزیست و با ابن الندیم مؤلف کتاب الفهرست معاصر بود. او راست: کتاب رسائل. (ابن الندیم).[ ثَ بَ ] (اِخ) ابوالحسین از آل ثوابةبن یونس. او در قرن چهارم میزیست و با ابن الندیم مؤلف کتاب الفهرست معاصر بود. او راست: کتاب رسائل. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «ثوابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر