معنی ثواب
5 بازدید
[ ثَ وْ وا ] (ع ص) جامه فروش. || بزاز. ثیابی. || جامه دار. صاحب جامه.[ ثَ وْ وا ] (اِخ) ابن حزابة. نام او در کتب آمده است. (منتهی الارب). و همچنین نام پسرش قتیبة. (تاج العروس).[ ثَ وْ وا ] (اِخ) ابن عتبه. محدث است.[ ثَ وْ وا ] (اِخ) نام مردی که او را به اطاعت مثل زنند: اطوع من ثواب. گویند او بسفری یا جنگی رفت و مفقودالخبر گردید و زن وی نذر کرد که اگر بازآید مهار در بینی او کرده کشان تا مکه برد و او چون بازآمد و نذر زن بدانست هم بدان صورت بزیارت خانه شد.[ ] (اِخ) مردی صاحب تدبیر و شجاعت وزیر حضرت داود قاتل شلوم بن داود که به دست سلیمان بقتل رسید. (حبیب السیر چ طهران ج ۱ ص ۴۳).
کلمات همقافیه با «ثواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر