معنی ثقفی
4 بازدید
[ ثَ قَ فی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به ثقیف قسی بن منبه بن بکربن هوازن پدر قبیلهٔ بنوثفیف.[ ثَ قَ ی ی ] (اِخ) ابراهیم بن محمد اصفهانی مکنی به ابو اسحاق یکی از ثقات فقهاء شیعه و کتاب اخبار الحسن بن علی از اوست. (ابن الندیم). رجوع به ابراهیم بن محمد ثففی شود.[ ثَ قَ ] (اِخ) ابوعبدالملک مُتطب او ادیب و مساح و عالم به کتاب اقلیدس و طبیب ناصر و مستنصر و اعرج بود. او راست : نوادر، در طب. و مستنصر یا ناصر او را والی خزانةالسلاح کرد و در پایان عمر به نزول آب در چشم مبتلی شد. و به بیماری استسقاء درگذشت. (عیون الانباء ).[ ثَ قَ ] (اِخ) جُبیر. پدر زیاد تابعی است.[ ثَ قَ ] (اِخ) قاسم بن فضل مکنی به ابی عبداللََّه حافظ اصفهانی متوفی ۴۸۹ هـ . ق. او راست: کتاب اربعین.
کلمات همقافیه با «ثقفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر