معنی ثقف
5 بازدید
[ ثَ / ثَ قَ ] (ع مص) دانستن. دریافتن. یافتن. || گرفتن بزودی. || زیرک و سبک و چالاک گردیدن. || ثفافت. || غالب آمدن در دانائی. || ظفر یافتن و رسیدن. || راست کردن نیزه.[ ثَ / ثَ قَ ] (ع ص، اِ) دانا و استاد در حرب و طعن و ضرب.[ ثَ ] (اِخ) ابن عمرو عدوائی. صحابی است از مردم قریش. او با دو برادر خویش درک غزوهٔ بدر کردند و در غزای خیبر و بروایتی در جنگ احد بدرجهٔ شهادت رسید.[ ثَ ] (اِخ) ابن عمروبن شمیظ اسدی. رجوع به ثفاف... شود.[ ثَ ] (اِخ) ابن فروهٔ ساعدی. صحابی است. و او در خیبر یا در احد بشهادت رسید و بعضی نام او را ثقب گفته اند.[ ثَ ] (اِخ) محلی است در شعر. (مراصد الاطلاع).[ ثُ قُ / ثَ قَ ] (ع مص) زیرک و ماهر شدن. || چست و چالاک شدن.[ ثُ قُ ] (ع اِ) جِ ثقاف.[ ثِ / ثَ قِ / ثَ قُ ] (ع ص، اِ) مرد استاد. || زیرک. چست و سبک. ندس.
کلمات همقافیه با «ثقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر