معنی ثقةالملک
6 بازدید
[ ثِ قَ تُلْ مُ ] (اِخ) شهریار. ممدوح فخرالدین اسعد گرگانی بوده است و سپس فخرالدین در قطعهٔ ذیل هجاء او کرده : بسیار شعر گفتم و خواندم بروزگار یک یک بجهد بر ثقةالملک شهریار شاخی تر از امید بکشتم بخدمتش آن شاخ خشک گشت و نیاورد هیچ بار دعوی شعر کرد و ندانست شاعری و آنگاه کرد نیز بنادانی افتخار زو گاوتر ندیدم و نشنیدم آدمی در دولتش عجب غلطی کرد روزگار امید من دریغ بدان خام قلتبان اشعار من دریغ بدان روسپی تبار.[ ثِ قَ تُلْ مُ ] (اِخ) خواجه طاهربن علی مشکان وزیر و خازن سلطان مسعود سوم ابن سلطان ابراهیم غزنوی بود و شعراء عصر را از قبیل مسعودسعد و ابوالفرج رونی و مختاری غزنوی و سنائی غزنوی در حق وی مدایح است و وی برادرزادهٔ ابونصر منصوربن مشکان رئیس دیوان رسائل سلطان محمود و سلطان مسعود است. و او ممدوح مسعودسعد است که نزدیک بیست قصیده در مدح او گفته است و از جمله: ثقةالملک تا بصدر نشست دهر پیشش میان بطوع ببست تا همایون دوات پیش نهاد الفش را فلک به تا پیوست درد دشمن شده ست و داروی دوست تاش بپسود آن مبارک دست بنگر اکنون بتازگی عجبی کاندر او لفظ درد و دارو بست. ثقةالملک طاهربن علی پادشه چون نبی و او چو ولی تا تو را کرد آسمان ظاهر یک زمین است و طاهر و طاهر. مختاری را نیز در مدح او قصائدی است: طاهر ثقةالملک سر دادگران... و ابوالفرج رونی آنگاه که ثقةالملک حکمرانی لوهاوور یافت در مدیح او گوید: بقدوم عزیز لوهاور مصر کرد و ز مصر بیش بجاه. و رجوع به طاهربن علی بن مشکان شود.[ ثِ قَ تُلْ مُ ] (اِخ) از کبار اصحاب مناصب سمرقند است چنگیز هنگام تصرف آن شهر او و امیر عمید بزرگ را فرمان داد تا دویست هزار دینار را که بر مستظهران فرود آورده بود تحصیل کنند .
کلمات همقافیه با «ثقةالملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر