معنی ثقاف
4 بازدید
[ ثِ ] (ع اِ) آنچه نیزه و تیر را بدان راست کنند. || قالب نیزه. ج، ثُقُف. || شکلی است از اشکال رمل. || ثفف؛ یعنی مخاصمت و جدال. و فی الحدیث اذا ملک اثنا عشر من بنی عمروبن کعب کان الثقف و الثقاف الی ان تقوم الساعة؛ یعنی الخصام و الجدال.[ ثِ ] (اِخ) ابن عمروبن شمیط اسدی. صحابی است و یا آن ثقف بالفتح است.[ ثَ ] (ع ص) زنی ثقاف؛ زنی دانا و استادکار.
کلمات همقافیه با «ثقاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر