معنی ثقات
6 بازدید
[ ثِ ] (ع ص، اِ) جِ ثقة. بمعنی معتمد و شخص طرف اطمینان : و دارا را خود ثقات وی کشتند. (تاریخ بیهقی ص ۹۰). ثقاة امیر رضی اللََّه عنه گفتند روی ندارد فرستادن. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۴). و پوشیده مثال داد تا حاجب نوبتی برنشست و بخانهٔ بوسهل رفت با مشرفان و ثقات خواجه. (تاریخ بیهقی). یحیی نسختی فرستاد با رسولی از ثقاة خویش. (تاریخ بیهقی ۴۲۳). از ثقات وی شنیدم چون ابراهیم قاینی. (تاریخ بیهقی ۶۰۴). شاه ملک چون عدت و آلت بر آنجمله دید بترسید و ثقاة خویش را گفت... (تاریخ بیهقی ص ۶۹۸). از مرگ تو بشعر خبر چون کنم که نیست دشمن ترین خلق جهان جز ثقات تو. مسعود. از این اندیشه مستشعر شد و بی آرام گشت و قرب هفتصد سوار از خواص و ثقات خویش بگزید و از میان غز بیرون آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۷). از ثقات حضرت او باز می گفتند که بیست هزار دینار بر مراعات مؤلفان و مصنفان آن کتاب انفاق افتاده بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). سلطان جمعی ثقاث از معتمدان حضرت بحفظ آن قلعه بازداشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از ثقات حضرت سلطان جمعی از جهت نقل آن در یتیمه برفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || استواریها. رجوع به ثقه شود. علم الثقات و الضعفاء من رواة الحدیث. و هو من أجل نوع و افخمه من انواع علم الاسماء و الرجال فانه المرقات الی معرفة صحةالحدیث و سقمه و الی الاحتیاط فی امورالدین و تمییز مواقع الغلط و الخطأ فی بدء الأصل الاعظم الذی علیه مبنی الأسلام و اساس الشریعة و للحفاظ فیه تصانیف کثیرة منها ما افرد فی الثقات ککتاب الثقات للأمام الحافظ ابی حاتم محمدبن حبان البستی المتوفی سنة ۳۵۴ هـ . ق. اربع و خمسین و ثلثمائه و کتاب الثقات ممن لم یقع فی الکتب الستة للشیخ زین الدین قاسم بن قطلوبغا الحنفی المتوفی سنة ۸۷۹ هـ . ق. تسع و سبعین و ثمانمائه و هو کبیر فی اربع مجلدات و کتاب الثقات الخلیل بن شاهین و کتاب الثقات للعجلی و منهاما افرد فی الضعفاء ککتاب الضعفاء للبخاری و کتاب الضعفاء للنسائی و الضعفاء لمحمدبن عمرو العقیلی المتوفی سنة ۳۲۲ هـ . ق. اثنین و عشرین و ثلثمائة و منها ما جمع بینهما کتاریخ البخاری و تاریخ ابن ابی خیثمه. قال ابن الصلاح و ما اغزر فوائده و کتاب الجرح و التعدیل لأبن ابی حاتم. (کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «ثقات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر