معنی تیزچشم
3 بازدید
[ چَ / چِ ] (ص مرکب) کسی که چشمش بخوبی و تندی می بیند. (ناظم الاطباء). تیزبین. (آنندراج). تیزبصر. سخت بینا: تیزچشم آهن جگر فولاددل کیمخت لب سیم دندان چاه بینی ناوه کام و لوح روی. منوچهری. روز صیادم بدو، شب پاسبان تیزچشم و صیدگیر و دزدران.مولوی. طرفه کور دوربین تیزچشم لیک از اشتر نبیند غیر پشم.مولوی. در نگاه تیزچشمان سرمه شو در مذاق تلخ کامان شکر آی. ظهوری (از آنندراج). || خشم آلود غضبناک : برآشفت بهرام و شد تیزچشم ز گفتار پرموده آمد به خشم.فردوسی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزچشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر